کوه پنجم روایت فاجعه است. کوئیلو فاجعه را نفی نمی کند. او سعی در دادن امید های پوشالی برای زیبا دیدن زندگی نمی کند. خیام وار می بیند و مانند رومی فاجعه را ابزاری دردناک برای پوست اندازی و رسیدن به هستی های نو می داند.
- شجاعان همیشه کله شق اند.
- خدا با خوشنودی از آسمان لبخند می زند زیرا خواسته او همین بوده که هر کس مسوولیت زندگی خویش را در دست بگیرد. زیرا در تحلیل نهایی خدا بزرگترین هدایا را به فرزندان خود داده است: قدرت انتخاب و تعیین کردار خویش . تنها مردان و زنانی که در قلب خویش شعله مقدس را داشتند می توانستند با او رو به رو شوند و تنها آنها راه بازگشت به عشق او را می شناختند چرا که آنها می فهمیدند که فاجعه تنبیه نیست . مبارزه است.
- تنها راه ٬فراموش کردن گذشته تردید آمیز و خلق گذشته تازه بود. آن نبی سابق به همراه زنی در میان شعله های آتش مرده بود. حالا او مردی بود که به خدا ایمان نداشت و سراسر وجودش شک بود. اما هنوز زنده بود حتی بعد از به مبارزه طلبیدن کیفر الهی.
- بازسازی زندگی دشوار نیست. کافی است آدم آگاهانه با همان نیرویی ادامه بدهد که قبلا داشت و از این نیرو به نفع خود استفاده کند.
- اگر گذشته ای داری که ناراحتت می کند. همین حالا فراموشش کن. داستان تازه ای برای زندگیت بساز و به آن ایمان داشته باش. فقط بر لحظاتی تمرکز کن که در آنها به خواسته ات رسیده ای. این نیرو کمکت می کند تا خواسته ات را انجام دهی.
- هر کار که می توانستیم بکنیم و نکردیم ٬ بر باد می رود و هیچ اثری از آن نمی ماند. زندگی از رفتارهای ما تشکیل شده و ایزدان وادارمان می کنند امور مشخصی را از سر بگذرانیم. دلیلش مهم نیست ٬ کاری هم از دست ما بر نمی آید تا از این امور فرار کنیم.

- کسی که مثل چو پان به وضع آب و هوا و فصل ها تکیه کند می تواند با واقعیت اجتناب ناپذیر روبه رو شود و تاب بیاورد. چوپان مراقب گله اش است. با هر کدام از گوسفندها طوری رفتار می کند که انگار همان یکی را دارد. سعی می کند به گوسفندهای مادر کمک کند تا به بچه هایشان برسند. هیچ وقت آنقدر دور نمی شود که گوسفندها به او دسترسی نداشته باشند. اما هر از گاهی یکی از گوسفندهای عزیز دردانه در اثر تصادفی می میرد. ماری نیشش می زند. جانوران وحشی آن را می برند یا حتی از صخره پایین می افتد . وقایع اجتناب ناپذیر همیشه اتفاق می افتد. برای غلبه بر اجتناب ناپذیر به نظم و صبر نیاز داری و امید. وقتی امید وجود نداشته باشد آدم نمی تواند نیرویش را برای مبارزه با غیر ممکن هدر بدهد.
- تمام نبردهای زندگی چیزی به ما یاد می دهد. حتی وقتی شکست می خوریم.
-فاجعه ای در کار نیست. فقط اجتناب ناپذیر وجود دارد. همه چیز دلیلی برای وجود دارد. تو فقط باید تشخیص که چه گذراست و چه ماندگار. گذرا چیست؟ اجتناب ناپذیر. ماندگار چیست؟ درسهایی که آدمی از اجتناب ناپذیر می آموزد.
- هر آزاری سر انجام سپری می شود. افتخار و شکوه و فجایع دنیا نیز هم.
- در ظاهر به نظر می رسد که تاریخ نیاکان ما پر از اشخاص مناسب در لحظات مناسب است. باور نکن. خدا از مردم چیزی را می خواهد که در حیطه امکانات آنها باشد.
- زیرا انسان باید انتخاب کند. نیروی او در همین نهفته است: قدرت انتخاب. از این سخت تر انتخاب راهی برای خویش است. کسی که انتخاب نکند در نظر پروردگار مرده است هر چند نفس بکشد و راه برود. از انگذشته هیچ کس نمی میرد. آغوش ابدیت به روی هر روانی باز است و هر کس وظیفه خود را انجام می دهد. زیر آفتاب برای هر چیزی دلیلی هست.
-((من می ترسم.)) این نشان می دهد که از زندگی لذت می بری. احساس ترس گاهی کاملا طبیعی است.
- در زندگی همه چیز به تمرین احتیاج دارد. حتی برای فهمیدن زبان فرشته ها. آنقدر دلمان می خواهد با آنها صحبت کنیم که گوش نمی دهیم چه می گویند. گوش دادن آسان نیست. موقع دعا همیشه سعی می کنیم بگوییم که اشتباه کرده ایم و اعلام می کنیم که دلمان می خواهد چه اتفاقی برای ما بیفتد. اما خداوند همه اینها را می داند و گاهی از ما فقط می خواهد که به حرفهایی که جهان برای گفتن دارد گوش دهیم و صبور باشیم. تمام نبردهای زندگی چیزی به ما یاد می دهند. حتی نبردهایی که باعث شکست ما می شوند. وقتی بزرگ شدی می فهمی که از دروغهایی دفاع کرده ای٬ خودت را فریب داده ای ٬ یا به خاطر حماقت رنج برده ای. اگر رزم آور خوبی باشی خودت را به خاطر اینها سرزنش نمی کنی اما نمی گذاری این اشتباه ها دوباره تکرار شوند.
- معنی زندگی من همان چیزی بود که می خواستم باشم.
پ . ن. : یادداشت های کوه پنجم جملات منتخبی بود از کتاب کوه پنجم اثر پائولو کوئیلو ترجمه دکتر آرش حجازی
پ.ن.: "رزم آور" از عباراتی پر کاربرد در آثار کوئیلو است که در آثار کارلوس کاستاندا هم از کلمات کلیدی است. یک چیزی شبیه سالک. در آینده در مورد این نکته و خصوصا اهمیتش در درک آثار کاستاندا می نویسم.