یکشنبه 27 خرداد ماه سال 1386
عقربهای سیاه

این روزها با گرم شدن هوا عقربهای سیاه و بزرگ در منطقه صالح آباد دیده می شوند و تعداد مریض های عقرب گزیدگی هم  زیاد شده است. جالب ترین مورد دختر جوانی بود که  توسط یکی از همین عقربهای سیاه که وارد حوله او شده بود هنگام خشک کردن دست و صورت خود با حوله در چند نقطه دچار گزش شده بود........

پ.ن: عکسها از اینترنت گرفته شده است.

 

 

  

جمعه 18 خرداد ماه سال 1386
یادداشتهای نارنجی- ۱

 

هلند کشوری از نظرجغرافیایی کوچک است اما از نظر فرهنگی کشوری هزار رنگ است. از خصوصیات مردم هلند زندگی ساده آنهاست به طوری که از ساده ترین امکانات برای لذت بردن از زندگی استفاده می کنند. امکاناتی که شاید در هر جایی دیگر از دنیا وجود داشته باشد اما این ذهن هلندی است که از همین امکانات ساده بهره های فراوان می برد. بر طبق آخرین تحقیقات روانشناسی کودکان هلندی سالم ترین زندگی را در میان کودکان جهان دارا هستند.

فرودگاه Schiphol یا با تلفظ هلندی سخیپول در نزدیکی آمستردام واقع شده است و یکی از پر ترافیک ترین فرودگاههای جهان است.

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

رنگ نارنجی رنگ ملی هلند است و در جای جای این کشور این رنگ محبوبترین رنگ محسوب می شود.

 

 

 

پنجشنبه 17 خرداد ماه سال 1386
دیروز و امروز

-دیروز یک مریض داشتم که اسمش لیمو بود.

-دیروز مریض عراقی داشتم که به زور تونستم دستورات دارویی رو بهش بفهمونم.

-از چند روز دیگه وب لاگ بیولوژی سیستمها رو به زبان فارسی شروع می کنم. روی وب به زبان فارسی در مورد بیولوژی سیستمها مطلبی وجود نداره.

-روزها دیر می گذرد و شاید هم زود.....

دوشنبه 14 خرداد ماه سال 1386
شعر سرخ بت چاپ شد......

 

شعر سرخ بت در iranian.com   چاپ شده است.  این شعر رو قبلا در وب لاگ گذاشته بودم.

برای داونلود شعر اینجا رو کلیک کنید.

 

 

چهارشنبه 9 خرداد ماه سال 1386
بدون عنوان

 

به سان رود

 که در نشیب دره سر به سنگ می زند

رونده باش

امید هیچ معجزی زمرده نیست

زنده باش.....

 

                                   ه..ا.سایه

سه شنبه 8 خرداد ماه سال 1386
سیستمهای پیچیده بیولوژیک و......

 

ساز و کارهای موجود در یک سیستم بیولوژیک مثلا یک سلول در عین پیچیدگی بسیار از قوانین ساده ای پیروی می کنند. کشف این قوانین ساده جهت توصیف سیستم های پیچیده بیولوژیک از زیباترین بخشهای علوم می باشد که به کمک دانش ریاضیات        ، بیولوژی ، کامپیوتر و فیزیک در قالب علم بیولوژی سیستمها پدیدار گشته است.  رهیافت های این علم نوین می تواند به درک مکانیسم بسیاری از بیماریهای پیچیده مثل سرطانها کمک کند. علم پزشکی از این پس مرهون بیولوژی سیستمها خواهد بود.

پ.ن.: نگاه به همه پدیده ها در سطح  سیستمها Systems Level)   (می تواند بسیار شگفت انگیز باشد.

پ.ن.: آیا در آینده می توان بیماریهای مثل سرطان ها ، دیابت و ........ رابه طور جامع  مدل سازی کرد و به طور مجازی به طراحی راهکارهای درمانی پرداخت؟

پ.ن: نطریه تکامل از پر بحث ترین نطریه های علمی است. تکامل تنها نطریه واقعی موجود در بیولوژی است. ( برخلاف علومی مثل فیزیک که پر از نطریه های مختلف اند.) اهمیت این نظریه در اثر نگاه فلسفی ناشی از آن است که بسیار تعیین کننده است. در پست بعدی در این باره بیشتر می نویسم. آیا ما حاصل تکاملیم؟

 

 

یکشنبه 6 خرداد ماه سال 1386
شمارش معکوس.......

با اتفاقی که امروز افتاد که تصمیم گرفتم که با اتمام طرحم هر چه زودتر از اینجا برم.  قبلا تصمیم داشتم با الگوهای بشر دوستانه بیشتر اینجا بمونم. ولی برای عمل به ارضا حس نوعدوستی می شه به اوگاندا هم رفت. چند سال پیش می خواستم از طرف یه موسسه بین المللی یه ماه برم اوگاندا برای کمک به بیماران ایدزی ولی درست نشد.

امروز یه مریض آوردن که بر اثر برق گرفتگی در کارگاه صنعتی مرده بود. وقتی آوردنش نه نبض داشت و نه تنفس ولی در هر صورت براش هر کاری می شد کردیم ولی فایده ای نداشت و مرده بود. چند ساعت بعد همراهان بیمار که شامل یه لشکر آدم می شدن به مرکز بهداشتی حمله کردن و شیشه ها رو شکستن و ما رو زدن و خلاصه شانس آوردیم که زنده موندیم یا مجروح نشدیم. همه اینا نشون می ده دیگه نباید اینجا موند. شمارش معکوس شروع شد: ۳۳۷ روز دیگه.

پ.ن: فردا قراره برم برای شعیب آمپول هاش رو بزنم. شعیب پلی نوروپاتی داره و نمی تونه راه بره. البته من همه پرونده هاش رو نگاه کردم ولی هنوز براش تشخیص دقیقی نداده بودند. می خوام وب لاگ نوشتن رو بهش یاد بدم تا بتونه در غیاب همزبان٬ ر وزنامه٬ و خیلی چیزهای دیگه بعد از سالها سری به بیرون از اتاقش بزنه . البته اول باید براش یه کامپیوتر جور کنم.

پ.ن: دارم کتاب تلخ اوریانا فالاچی رو می خونم: نامه به کودکی که هرگز زاده نشد. خیلی تلخه.

پ.ن: امروز برای سوزان نوشتم : اینجا خیلی درده. این نامه باید از اینجا٬ برهوتی نزدیک مرز عراق تا شهری کوچک در میلان ایتالیا بره. خوش به حال این نامه و این کتاب که باهاش می ره تا اونجا.

پ.ن: اینجا خیلی درده...

چهارشنبه 2 خرداد ماه سال 1386
نوشتن و نوشتن و نوشتن و نوشتن......

 

گاه و بی وقت مریض می آد و برنامه خوابم مثل چند سال گذشته به هم ریخته. به ذهنم رسیده که نوشتن خاطرات و حوادث دوران دانشگاه رو شروع کنم. اونم تو این شبهای گرم بی خوابی. نمی دونم آیا این حوادث قابلیت تبدیل به داستان رو دارند یا نه .اما ذهن من روایتهای زیادی رو ضبط کرده که می خوام بنویسمشون. اصلا نوشتن به مخاطب نیاز داره؟ می شه یه نفر فقط برای سایه خودش بنویسه؟