یکشنبه 25 فروردین ماه سال 1387
داستان رفتن

 

تجربه طرح، تجربه گرانبهایی بود که به اجبار به دست آمد. نگاهی به وبلاگ پزشکان (بعضی لینکها در لینک دوستان وجود دارد) نشان می دهد که مشکلات و سختیهای حرفه پزشکی در ایران دردهای مشترکی است. موانع و سختیهای کار در مناطق دوردستی مثل صالح آباد ایلام آن هم در قالب طرح پزشک خانواده برای من تجربه یگانه ای بود اما این تجربه ها برای سایر پزشکان هم در اکثر مناطق ایران وجود داشته و دارد. به روزهای پایانی این تجربه نزدیک می شوم. دلم برای اینجا و مردمش و سختیهایش تنگ خواهد شد. دلم برای حرفه ای که دوست داشتم تنگ خواهد شد ، حرفه ای که به دلایلی باید مدتی با آن خداحافظی کنم اما می دانم من دوباره یک روز پزشک خواهم شد............

یک جای قرار هم ندارد ،چه کنم؟

نه! راه فرار هم ندارد چه کنم؟

پس من چمدان آرزوهایم را......؟

ایلام قطار هم ندارد، چه کنم؟

شعر از جلیل صفربیگی